آیا تنگه هرمز یک گلوگاه اجتنابناپذیر است یا میتوان با رویکردهای نوین، آن را دور زد؟ گزارشی که میخوانید برگرفته از مقاله استاد تهامی نژاد (مشاور ارشد بینالمللی حوزه لجستیک و بانک جهانی) و بر اساس مقاله «هرمز؛ گلوگاه قابل دور زدن یا مزیت جغرافیایی غیرقابل حذف؟» است.
بر اساس بازخوانی جدید از منظر ژئوپلیتیک لجستیک و ژئوترابری، تنگه هرمز دیگر تنها یک «مسیر عبور نفت» ساده نیست، بلکه به یک گره جغرافیایی چندلایه تبدیل شده است که حتی با وجود مسیرهای جایگزین و کریدورهای جدید، اهمیت راهبردی آن غیرقابل حذف است.
واقعیت خطوط لوله: دور زدن ممکن است، اما حذف هرگز
طبق آمارهای نیمه نخست سال ۲۰۲۶، روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده از این تنگه عبور میکند که معادل ۲۱ درصد از کل مصرف مایعات نفتی جهان است. اگرچه کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات با توسعه خطوط لولهای نظیر «پترولاین» و «حبشان-فجیره» تلاش کردهاند بخشی از جریان انرژی را به خارج از خلیج فارس منتقل کنند، اما تحلیلها نشان میدهد که حتی در صورت فعالیت این خطوط با حداکثر ظرفیت، همچنان بیش از ۶۰ درصد نفت منطقه و تقریباً تمامی صادرات حیاتی گاز مایع (LNG) قطر و امارات راهی جز عبور از هرمز ندارند.
هرمز؛ فراتر از نفت: کانتینرها و کابلهای داده
این گزارش تأکید میکند که تمرکز بیش از حد بر نفت باعث نادیده گرفته شدن ساختار اصلی اقتصاد منطقه شده است. هرمز دروازه دریایی برای ورود حجم عظیمی از کاالهای غیرانرژی شامل ماشینآلات، مواد غذایی و قطعات صنعتی است که برای آنها «خط لوله»ای وجود ندارد و وابسته به ناوگان کانتینری هستند ، علاوه بر این، لایه مغفولمانده اهمیت هرمز، زیرساختهای دیجیتال است؛ بستر این تنگه محل عبور کابلهای اصلی فیبر نوری (مانند FALCON و FEA) است که ارتباطات داده و اینترنتی میان آسیا، خاورمیانه و اروپا را برقرار میسازند. هرگونه ناامنی در این گلوگاه، نه تنها جریان انرژی، بلکه تبادالت مالی بینالمللی را نیز مختل میکند
چالش اقتصادی «هزینه تحویل» و بیمه جنگی
از نظر اقتصادی، مسیر مستقیم هرمز همواره ارزانترین گزینه در شرایط صلح است. مسیرهای جایگزین به دلیل نیاز به تخلیه و بارگیری مجدد (Double Handling) و هزینههای نگهداری سنگین، لزوماً رقابتی نیستند بلکه تنها به عنوان یک «بیمه ریسک جنگی» برای روزهای بحران عمل میکنند. با بروز کوچکترین بحران، جهش حق بیمه در این منطقه، ریسک ژئوپلیتیکی را مستقیماً به یک متغیر عددی در هزینه حمل تبدیل میکند.
کریدورهای جدید و بازآرایی وابستگی
درباره کریدورهای جدیدی نظیر IMEC (هند-خاورمیانه-اروپا)، این مقاله استدلال میکند که این طرحها جغرافیا را حذف نمیکنند، بلکه وابستگی را بازآرایی میکنند. این کریدورها به جای حذف گلوگاه، مجموعهای از گلوگاههای جدید (بندر، ریل، مرز زمینی) ایجاد میکنند که خود در برابر ناامنیهای منطقهای آسیبپذیر هستند و تنها ریسک را میان نقاط جدید توزیع میکنند .
فرصت و چالش پیش روی ایران
در این میان، ایران از یک مزیت جغرافیایی طبیعی برخوردار است، اما این مزیت لزوماً به معنای مزیت رقابتی نیست. تبدیل شدن ایران به یک قدرت اقتصادی در این بازار، مشروط به حل متغیرهای نهادی نظیر رفع تحریمها، دسترسی به ناوگان مدرن و ارتقای راندمان زیرساختهای بندری است.
در پایان باید گفت؛ آینده تنگه هرمز در حذف آن نیست، بلکه در تبدیل شدن از یک گلوگاه سنتی به یک شبکه تابآور چندوجهی تجلی مییابد. زیرساخت میتواند وابستگی به یک مسیر را کاهش دهد، اما نمیتواند خودِ جغرافیا را حذف کند؛ هرمز همچنان به عنوان «دروازه حیاتی خلیج فارس» باقی خواهد ماند . جهت دریافت مقاله کامل اینجا کلیک کنید.
